|
چشم انتظاره تو...... |
|
عشقم که رفت ولی قلبم هنوز عاشقه و هنوز وجودم میخوادش.....حتی اگه یه عمر طول بکشه |
باز یه دیداره دیگه....یکی از روزای سرد تهران.....یه روزه گیر بازار......یه روز که تمام ساعتاش بوی گریه میده.....
اول از همه باید تبریک بگم چون ۱۹ این ماه من و عسل دوستیمون رفت تو یه سال و یه ماهگیه کامل و ورود به ۲ ماهگی........
رفتم تهران.....بالای شهر...پایین شهر.....نیروی ویژه و بگیر بگیر......رفتم و رفتم تا رسیدم سر کوچشون......موندم تا ۱۰........یه ساعت الاف بودیم.......۱۰:۳۰ بالاخره بعد ۳ ماه عسلو دیدم....اونم منو دید.....ولی عینه اینکه من ازرائیلم ازم فرار میکرد و ما رو میپیچوند.......آخرم تو رسالت گمش کردم......دیگه از این بدتر نمیشد....زنگ زدم خونشون......مامانش هزچی تو دهنش بود بهم گفت که آره تو......حقم داشت.......اومدم تا خونه ی خالم.....با چشمای پر اشک و یه دله داغون......یه ربع که نمیتونستم حرف بزنم چون قلبم درد میکرد....یه هوا خوردم و یه آبی سر کشیدم...کارت تلفن گرفتم و دوباره زنگیدم.......به مادر زنم گفتم حرفا و فحشاتونو دادید حالا بزارید من حرف بزنم......گفت بگو...گفتم شما در مورد من چی فکر میکنید...گفت شما همتون عینه همید(تنها جمله ای که خالمو بد میکنه و از خیانتم بیشتر ازش بدم میاد اینه که یکی بگه تو هم عینه بقیه ای.....)
....گفتم اگه من عینه بقیم چرا دخترتون باهم یه سال و ۸ ماه دوست بوده و............و منو میپرستیده....دوستش داشتم....حالام دارم...خیلی بیشتر...گریه میکردم و حرف میزدم.......نه من جواب داشتم واسه خیانتم نه مامانش واسه سئوالای من.........خلاصه یه ساعتی حرف زدیم و مامانش رفت به کاراش برسه.........
با اینکه عسل ازم فرار کرد ولی باز عاشقشم.......۲ هفته دیگه هم عکس نقاشیه همدمو میزارم هم جوجویی که شبا باهاش میخوابم..........
هرجا و هرطوری باشه محمد دیوونته عسل خانم........![]()
![]()
نمیدونم چرا تو نمیدونی بی محمد نمیشه......میشه؟؟؟![]()
![]()
![]()
![]()
یا علی![]()
![]()
+ نوشته شده در جمعه 1387/09/22ساعت 1:52 بعد از ظهر توسط محمد و ؟؟؟ |