|
چشم انتظاره تو...... |
|
عشقم که رفت ولی قلبم هنوز عاشقه و هنوز وجودم میخوادش.....حتی اگه یه عمر طول بکشه |
سلام به همه اونایی که واسه ما ۵-۶ دقه از وقتشونو میدن و وبلاگو میبینن...اونایی که نظر میدن و نمیدن......
درد دل:
حالم خیلی بده...خیلی سعی میکنم خوش باشم ولی به دلم که نمیتونم دروغ بگم....دلم میدونه غمم چقدره......یه کاری کردم که دنیا اندازه ی قفس شده.......یه روزی عسل واسه دیدنه نوشته هام تند تند میومد وبلاگو ببینه....واسه حرف زدن باهام همهرو میپیچوند تا ۱۰ ثانیه صدامو بشنوه....از هر فرصتی واسه دیدنم استفاده میکرد.....چقدر sms میدادیم........چقدر راضی بودیم...چقدر خاطره.......
کناره هر قطره ی اشکم هراز خاطره دفنه......
انقدر خاطره داریم که گویی قد یه قرنه.......
چه روزای خوبی بود.....سردیا ما رو جدا نمیکرد......تو اوجه سردی باهم بودیم....با هم گریه میکردیم و با هم از خوشیا شاد میشدیم......خبرای خوب و اتفاقات بد ما رو از هم جدا نمیکرد...یه روح بودیم تو ۲ تا بدن........قلبای به هم چشبیده و دوریایی که گرچه سخت بود ولی باعث میشد برای یه دقه دیدنه هم هر کاری کنیم و از کارامون...کناره هم بودنمون و خلاصه از همه چی...راضی بودیم.......زندگی و آینده ی دیرمون هر روز روشن تر میشد و هر چند میرفت سمته تاریکی میکشیدیمش سخته عشقمون......
از دور یا نزدیک فقط دو تا کلمه بود....عسل
و
محمد........قلبامون تند تند میزد وقتی بعد یه ماه یا بیشتر همو میدیدیم.........تو ۸ ماه اول فقط ۲ بار دیدن.....واسمون سخت بود ولی باهاش کنار میومدیم........
لبامون چفته هم میشد و بهترین ثانیه ها واسمون کنار هم بودن تو کوچه های بی روحه تهران بود....تا اینکه..........جدایی نصیبمون شد...ما که میگفتیم ما میرسیم و ما میرسیم اثیره نرسیدن شدیم......تقصیره محمد بود با قلبه سرد.....وقتی با اشکام خداحافظی میکردم عسل نمیدونست چه دردی داره واسم........آره بد کردم.....عذاب آور شدم....واسه دختری که همه چیزش محمد بود.....واسه محمدی که دور بود و بیشتر از خدا قبولش داشتم........محمدی که تو اوجه نیاز دستای هیچکسو نگرفت اسیره رفتن شد.....نمیخوام بگم من بد نبودم.....من بد بودم...خیلی بد.....اشتباهی کردم که با اشتباهاته بعدیم بدترش کردم.....با بودن با ندا.....با..........نباید اینطوری میشد.....ولی حالا که شده نمیخوام باورش کنم.....باور کنم که من انقدر بد بودم که نباید بخشیده شم......اگه بد بودم اون یه سال و ۸ ماه چی؟؟؟.....یعنی من و خاطرات این همه بی ارزش بودیم؟؟؟....خاطراتی که هر کدومش رو با بدبختی رقم زدیم......از ونک و اون کافی شاپه تاریک تا فرحزاد و اون تختای پر از مهربونی و عشق.....از حزفای عاشقونه و بودنامون...........خدایا اگه قرار نبود برسیم چرا ما رو سر راهه هم گذاشتی......؟؟؟
چشم انتظاره برگشته نیمه ی دلم با همه اشکام میمونم....کسی که منو بیشتر از همه دوست داشت....با تنهایی و سختی میسازم....نمیخوام محد جز عسل ماله کسه دیگه بشه....دلمممممو میخوام..........
خدایا میشه؟؟؟؟یه روز دوباره مثله روز اولی که صداشو شنیدم برگرده بگه منو میشناسی؟؟؟برگشتما.....اون روز تو بغلم فشارش میدم و تا جایی کخ جون دارم گریه میکنم........دستای گرمه عسلو میخوام..........![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خدایا تو رو دارم واین وبلاگ...........درددلای یه پسر اسیر و تنها....یه پسر مهربون اما بد که زندگیه عشقشو خراب کرد........
یا علی![]()
![]()
+ نوشته شده در سه شنبه 1387/08/14ساعت 6:52 بعد از ظهر توسط محمد و ؟؟؟ |