|
چشم انتظاره تو...... |
|
عشقم که رفت ولی قلبم هنوز عاشقه و هنوز وجودم میخوادش.....حتی اگه یه عمر طول بکشه |
سلام امروز میخوام یه چیزایی بگم که ته دلم مونده و نمیتونستم بنویسم ولی حالا دیگه بیخیال........
من و عسل تقریبا ۲ سال و ۲ ماهه پیش با هم آشنا شدیم از طریقه چت.........اون موقع من یه دخترو دوست داشتم که با همه ی کارا و حرفایی که میزد عاشقش بودم...اسمش طلا بود...تا اینکه یه روز که اومدم آفامو بخونم دیدم نوشته من ۳ ماهه پیش با یه پسره...برقا خاموش....خونه خالی.......گفت دیگه دختر نیست و.......فکر کنین چقدر داغون شدم......البته میدونستم شیطونه و حتی میدونستم با پسرا میره بیرون ولی یه جورایی بد عاشقش شده بودم......خییلللللیییی..........با این حرفاش تموم دنیا جلوم سیاه شد ولی نتونستم بگم برو....گفتم باشه خانم من هنوز میخوامت...بهش دست نزدم تا بدونه من نمیخوام اذیتش کنم و من عینه بقیه هایی که دیده بد نیستم......ولی یه روز اومد و گفت دیگه تمومه....جای من تصمیم گرفت و گفت که نمیتونم تحمل کنم در آینده این وضعیتو......گفت اونم نمیتونه بیخیاله پسر بازی بشه...گفت از اولم دوستم نداشته......دیگه غرورری نداشتم که بشکنه....دلم داغون بودم ولی شاید باورتون نشه باز ۲ ماه داشتم منتشو میکردم تا برگرده.......ولی بالاخره یه روز رفت و منم خسته شدم.....بعد از یه ماه با عسل دوست شدم.....عسلم عینه من شکسته عشقی شده بود و ما کنار هم با همه سختیا عاشقانه بودم و دست لیلی و مجنونو از پشت بستیم.........
اما یه چیز دیگه.....داستانه من و ندا که تموم شد...یه چیزایی شنیدم که موهام سیخ شده بود.......یه چیزایی که منه پسر جراتشو ندارم ولی ندا صاف صاف انجام میداد....با همه اینا با ندا یه ماه موندم و تو بدترین شرایط و با همه روزای پر گریه سعی کردم هر وقت حالش بده دلداریش بدم.........تا اینکه یه روز شمارشو عوض کرد........این چند روزه یه آقا پسری رو دیدم که با همه بدیهایی که از ندا دیده و شنیده تو یه سال بدجوری عاشقش شده......اون چیزایی که اون میگفت هر کسی رو میکشت....ندا با رفقای پسره...با فامیلاشون...با هم محلهگیهای خودش و پسره و خلاصه با همه یه دست دوست شده...به یکی بوس داده به یکی چیزای بهتر.........پسره میگفت رفیقم اومد گفت اینو بهش نشون بده بگو میشناسه!!!!(خودتون حدس بزنین چی رو به پسره نشون داده)
...........پسره داغون بود....اسیر و درگیره ندا.......۵شنبه رفت خواستگاری و تا چند وقته دیگه معلوم میشه جوابشون چیه........پسره عاشقه ندای![]()
شده........
بازم هست و میشناسم و میتونم بگم ولی.....حالا شما بگین.....محمد از ندا بدتره یا طلا؟؟؟منی که یه بار خیانت کردم ارزشه بخشیدن ندارم......؟؟؟؟اونی که میگفت منو میپرسته و واسه عشقم حلالم نمیکه(چون بدونه محمد نمیتونه یه لحظه زندگی کنه) واقعا نباید منو ببخشه؟؟؟؟البته نمیگم پسر خوبی بودم.....خیانت کردم.....یه حرفایی زدم که نباید میزدم یا در شان عسل نبود ولی حالا که پشیمونم و از ته دل میخوامش چرا نباید منو ببخشه.........؟؟؟این بود عشقه پر حرارتی که عسل ازش حرف میزد؟؟؟فقط میخوام بدونم من از طلا بدترم یا از ندا؟؟؟؟شما بگین......منی که یه سال و ۸ ماه حتی تو بدترین شرایط راست گفتم(البته یه دروغ گفتم و زندگیمو بهم ریختم) لایقه بخشش نیستم......؟؟؟منی که وقتی میتونستم عسلو با هزار نفر دیگه داشته باشم به همون به نفر راضی بودم......منی که با وجود دردای دوری که واسه پسرای عاشق(که تعدادشون کمه) بیشتر از دختراس(حتی از جنسه خیلی حساسش) باز کنار عسل بودم......حالا شما نظر بدین.....؟؟؟میخوام بدونم منو اگه شما جای عسل بودین میبخشیدین یا نه؟؟؟؟
محمد![]()
![]()
+ نوشته شده در شنبه 1387/08/04ساعت 1:13 بعد از ظهر توسط محمد و ؟؟؟ |