|
چشم انتظاره تو...... |
|
عشقم که رفت ولی قلبم هنوز عاشقه و هنوز وجودم میخوادش.....حتی اگه یه عمر طول بکشه |
این داستانه خیانته من به عسله از دید خودم.....هرکی میخونه نظرشو بگه........بعد خوندنه داستان همه محمدو محکوم میکنن........ولی خودمم زندگیه خوبی نداشتم........
داستان:
تقریبا یه سال و ۴ ماه از دوستیه من و عسل میگذشت.....خیلی بهم عادت کرده بودیم....خیلی......
تا اینکه سر یه قضیه ای هر دو تا سرد شدیم نسبت به هم......خیلی سرد و هر روزم بدتر میشدیم....
قرار شدیم آخره اسفند برم تهران که نشد......کارمون فقط ضدحال خوردن بود و گریه.......
عید شد و همو دیدیم.......۲ روزی که همه دوستی به اونا بستگی داشت.....همه ی دوستی.....
خلاصه همو دیدیم......حالمون بهتر شد.....عسل تو این دو روز حالش خیلی خوب شد و دوباره عاشق محمد.....اما محمد هرگز نتونست به روزای اوج دوستی با عسل برگرده و بدترین کاری که میشد کرد رو کرد.....نگفت چی تو دلشه......عسلم با خنده های محمد راضی بود......راضیه راضی......
خلاصه.......کم کم محمد از عسل فاصله گرفت ولی نتونست راست بگه.......بعد به یه دلیله دیگه که secrete کم کم از اینم بدتر شد........
حال بابام کم کم بدتر میشد.........ما که تو مشکلات غرقیم......نتونستم عسلم دنباله خودم بکشونم.....نمیدونستم چی کنم....مخم هنگ کرده بود.....نمیدونستم زندگیه خودم ۲ روز دیگه چطوریه......نمیخواستم عسلم به درد محمد بسوزه.....قرار بعدی هم اومد و محمد نتونست حرفی بزنه..... دوره دور و سخته سخت......
کاش به عسل میگفتم.......دلم میخوات ولی نمدونستم چی بگم....
تصمیم گرفتم کاری کنم که از محمد زده شه تا بره و به پای محمد نسوزه......کاری که به محمد فکرم نکنه........رفتم و با کسی که مدتها تو دلم حسرت دوست بودن باهاشو میخوردم دوست شدم....نمیخواستیم دوست بشیم ولی هر دوتا نتونستیم جلو خودمونو بگیریم......
سرد بودم....دور بودم......ولی حالا انگاری یکی کنارم بود......یکی که نزدیکتر بود.....گم شدم تو دوستی باهاش......ولی ۳-۲ روز بعد وقتی عکس عسلو دیدم گریم در اومد......اون آخرته دوست و بهترین دختر بود.....کسی که تو بدترین شرایط با محمد بوده حالا......
عسلم زود به خاطر خیانتم از من زده شد و واسه کارام فراموشم کرد و ازم نفرت پیدا کرد......
محمد واسش بدترین خاطره ها شد......بدترین خاطره ها.......بدترین......
هیچ کس تو اون شبایی که محمد هنگ کرده بود کنارش نبود....اون شبایی که واسه راست نگفتنم و مشکلات داشتم میمردم..........نمیفهمه محمدو هیچ کس..........
حالا محمد با یه قلب صاف و ساده برگشته که با عسل بمونه......
واسه برگشتنش حاضرم هر کاری بکنم.....هر کاری تا برگرده....
همه ی تلاشمو میکنم.....با یاریه خدا و لیاقته خودم حتما میشه......
خیلی دوستش دارم.........خیلی.......
حتی این دفه با همه حرفایی که تو نامش نوشته بود و حرفایی که زد دیدنش بهم آرامش داد.....
دوستت دارم عسل......محمد خیلی شرمندس.......خیلی......
یعنی میشه......؟
+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/05/31ساعت 6:25 بعد از ظهر توسط محمد و ؟؟؟ |
سلام.....میخواستم ۶ برگرو بنویسم ولی گفتم حالا که عسل قبول کرده همو ببینیم از دیدنمون بنویسم......
خیلی دلم واسش تنگ شده.....خیلی.....
خدایا اونو تو دادی....حالام کمک کن برگرده به محمد....
خیلی بی ارزشش کردم با رفتنم.....محمدم تو این مدت کشیده و حالا فقط میخواد کنار عسل بمونه....فقط عسل.........
هرچند وقت طول بکشه من میخوام صبر کنم.......با بودنم میخوام کنارش باشم.....
دوباره همه ی از بین برده ها از نو بسازم......
میدونم سخته یا غیر ممکن ولی محمد و عسل اگه با هم باشم همه چیزو میتونن حل کنن حتی غیر ممکنا رو.......
واسمون دعا کنین.....![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در دوشنبه 1387/05/28ساعت 7:2 بعد از ظهر توسط محمد و ؟؟؟ |
سلام......
این چند وقته همش درگیره پدرم بودم.....حالش بد بود خفن.......خدایا ممنون که دوباره بهم بخشیدیش........اون حال بدش حالا بهتره......نتونستم بیام برگردامو تکمیل کنم...شرمنده....
عسل خیلی از محمد ناراحته.......یعنی میشه خدا عسلم مثله پدرم بهم برگردونه.....
عسل ندید که محمد چه بلاهایی سرش اومد.......چه دردایی کشید....
همه رفتنیا نامردی نیست......شاید.....
میخوام برم سفر...پیش عسل....ولی همش یه مشکلی پیش میاد......
عسل....یعنی محمدو میبخشی.....خدایا یعنی میشه.....
توی بدترین شرایط....بدترین بلا رو سرت آوردم....ولی اومدم که نرم......جبران کنم و همیشه کنارت باشم......
محمد.......![]()
......عسل......یعنی دوباره میشه؟؟؟؟
برگرد
+ نوشته شده در شنبه 1387/05/26ساعت 6:56 بعد از ظهر توسط محمد و ؟؟؟ |
سلام.....
تند تند میام تو وبلاگمون......
تند تند دلم واسه زحمتا و خاطراتمون تنگ میشه.......
دلم واست تنگ شده عسل.....
با اینکه بی احساس باهام برخورد میکنی ولی دیگه نمیتونم برم.....
محمد تو این چند وقته خیلللللییییییی درد داشته.....اشک و گریه ه ه ه ه......
دوست داشتنیه من....کنارت نبودم تو بدترین شرایط....ولی حالا میخوام تو همه شرایط شونه به شونه ی تو بیام.......
من بهت نارو زدم....بی وفا بودم.....ولی واقعا فکر میکنی واسه.............بوده؟
منی که این همه راهو میکوبیدم میومدم پیشت.....منی که تو بدترین شرایط نرفتم....
اونی که واسه عشقش یه عمر نبخشیدیش.........
اونی که بی وفایی دیده هرگز بی وفا نمیشه..........
امیدوارم وقتی همو دیدیم و درد دلامو خوندی محمدو ببخشی......
نمیخواستم آیندت بیشتر از این خراب بشه........میدونم نمیفهمی منظورم چیه.....حالا میبینیم میفهمی........ولی حالا قویتر و مهربونتر برگشتم تا ترکت نکنم........دیگه هرگز نرم......
میخوام کنارت باشم......
برگرد....
+ نوشته شده در سه شنبه 1387/05/22ساعت 12:21 بعد از ظهر توسط محمد و ؟؟؟ |
سلام.....
نا امیدم.....یعنی برمیگرده...؟یعنی دوباره به هم میرسیم........
من و شب و تنهاییم با عسل کامل میشه......؟
نمیدونه چقدر دلم واسش تنگ شده وگرنه......
نمیدونه تو دل محمد چی بوده و هست.....
بهش دروغ گفتم....خیلی بد....تو بهترین شرایط....بدترین روزاشو تقدیمش کردم.....
ولی اگه برگرده....خودم تا ابد نوکریشو میکنم.......میشم خون تو رگاش و قلبمو درسته تقدیمه نگاش میکنم........
فقط اونایی که شرایط ما رو داشتن میفهمن چی میگیم.....
چقدر سخته که........
دوست ت ت ت ت ت ت ت ت دارمممممم![]()
![]()
......یه عالمه.............بیشتر از اونی که تا حالا حس کردی......
هرگز نتونستم خودمو واسه کارم ببخشم.......
میدونم طول میکشه ولی من تحمل میکنم.........به خاطر تو و عشقت.....
روزا و خاطرات.......عسل برگرد.......
به خاطر محمدی که دوستش داشتی..............
عسل برگرد واسه زمستونی که گرمش کردیم.....
واسه دستایی که بدجوری انتظار تو رو میکشه.....
برگرد.............
+ نوشته شده در دوشنبه 1387/05/21ساعت 1:10 بعد از ظهر توسط محمد و ؟؟؟ |
سلام واسه دومین بار.....
قراره ۲۶ تا برگرد به افتخار ۲۶ مهر یعنی تولد عسل بنویسم.....۲۶ نا برگرد تا شاید برگرده گرچه بدجوری بهش خیانت کردم ولی حالا میخوام دوباره و واسه آخرین بار و تا ابد مرد زندگیش باشم.....
از همه میخوام که واسه محمد و عسل دعا کنن.......ما عاشقای خوبی بودیم ولی حیف که محمد بد بود(یعنی خودم....).....
خیلی دلم واسش تنگ شده.......خیلی.....
اونایی که عشقشون ازشون دوره میفهمن محمد چی میگه....یعنی میشه....
میخوام جبران کنم......به یه معتاد رحم میکنن بعد به محمد نمیشه رحم کرد....
این جدایی بهم دوباره نشون داد که تو دنیا هیچ کس مثله عسل وجود نداره....
هیچکی....
الان دلم واسه دیدنش و دوباره دستاشو گرفتم کلی تاب تاب میزنه......![]()
![]()
![]()
![]()
میدونم طول میکشه تا عین گذشته بشیم ولی اگه میاد بهتر از گذشتم میتونیم بشیم....
خیلی بهتر......
آدم تو زندگی از کارایی که میکنه درس میگیره منم از کارم یه درس بزرگ گرفتم....
اینکه بهتر از تو هیچ جای دنیا نداره.....
هیچ جا.....
برگرد........![]()
![]()
+ نوشته شده در یکشنبه 1387/05/20ساعت 5:15 بعد از ظهر توسط محمد و ؟؟؟ |
سلام......
باز میخوام برم منت کشی.......
همه ی طرفدارای عسل و محمد واسه محمد و عشقش دعا کنن......واسه برگشت عسل.....
این دفعه میخوام ثابت کنم که محمد ارزش بودن داشت و داره و قراره این عشق به پایان مقدس ازدواج برسه....البته اگه عسل بتونه خانت محمد رو فراموش کنه و برگرده.....
مجرم نیاز به یه فرصت داره تا درست بشه.....منم مجرم....یه فرصت....
خدایا کمک کن تا دوباره برگردیم پیش هم....
محمد این ۲ ماه اصلا خوشحال نبوده و همش داشته تقاص کار بد و خیانتشو پیش خودش و دنیا پس میداده....
درسته من شکستم ولی اگه کسی قراره دوبارهدرست کنه منم........
این دفعه خیلی خیلی قوی تر از قبل برگشتم که با عسل باشم......فقط امیدوارم این عشق تک و بهترین دختر عالم برگرده پیش ایم محمد تنها.....اگه واسه خودش نه....واسه خاطراتی که هرگز فراموش نمیشن......
عسل محمد همیشه و همه جا از گذشته تا آینده خیلی خیلی دوستت داره.....
+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/05/17ساعت 1:41 بعد از ظهر توسط محمد و ؟؟؟ |
سلام........
این وبلاگ قراره از این به بعد بیشتر up بشه.......عسل و محمد نباید هرگز فراموش بشن.....
عسل خانممممم هرجا باشی محمد
همیشه دوستت داره
.....کاش برمیگشتی تا دوباره بسازیم و همه ی بدی هامو جبران کنم هرچه هنوزم حق با تو..........
عسل و محمد قلبشون![]()
همیشه به هم وصله....حتی اگه یکی بره......حتی اگه اون یکی زود فراموشت کنه......حتی اگه فقط خاطره باشن![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
........ما دو تا![]()
...دو تا فرشته![]()
تقدیمه آسمون کردیم....ولی چون عشقمون زمینی شد جدا شدیم......همیشه تو قلبه محمد عسل ماه ه ه ه ه ه ه ه میمونه![]()
![]()
![]()
.....
همیشه.......
رفتی و اسم تو مونده برای یادگاری.......![]()
![]()
ورود به ۲ سالگی آشناییمون(دوستی رو نمیگما) مبارک......به افتخارش....![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در سه شنبه 1387/05/15ساعت 7:27 بعد از ظهر توسط محمد و ؟؟؟ |