|
چشم انتظاره تو...... |
|
عشقم که رفت ولی قلبم هنوز عاشقه و هنوز وجودم میخوادش.....حتی اگه یه عمر طول بکشه |
ای تنها ترینم.......توی تنهایات تنها نیستی......منم کنارتم تا سکوت تنهایی رو بشکنم.......
تنهایی من و تو یه فضای پر حرارت داره...........این تنهایی مثله بقیه ی تنهایی نیست که سرد و سرد تر بشه.......این تنهایی یعنی من و تو![]()
........این تنهایی یعنی یه دنیای عشقولانه........![]()
یه دنیا پر گلای قرمز رز
...........به اندازه ای که گفتنش ممکن نیست.......![]()
این تنهایی یعنی روزای گرم در کنار تو........
کنارم بمون تا تنهایامون هرگز سرد و پر غصه نشه.........![]()
من در کنار تو و تو تو بغل من.....![]()
![]()
عسل و محمد....به بهانه ی آخرین دیدار تابستون.........
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در سه شنبه 1386/06/27ساعت 6:48 بعد از ظهر توسط محمد و ؟؟؟ |
سلام به همه.....چه اونایی که ما رو دوست دارن چه اونایی که پشت سرمون حرف میزنن..![]()
امروز وارد ۱۱ ماهگرد دوستی با عسل میشیم....![]()
میدونین توی تمام زندگیم فکر نمیکردم همچین روزای خوبی داشته باشیم هرچند الان دلامون غم دوری داره ولی به قول عسل تو همیشه پیش من و تو قلبمی حتی اگه کنارم نباشی......![]()
حالا که وارد ۱۱ ماه شدیم یاد روز ۱۹ ماه قبل افتادم که کنار عشقم داشتم خیابونا رو متراژ میکردیم...![]()
چه ساعتایی......چه روزایی.....چه حرفایی.............آخی......بهترین ماهگردمون ۱۰ ماهگی بوده....![]()
امروز عسل رفته گردش با خانواده در حالی که غم تو دلشه
.....محمدم رفته با دوستاش بیرون در حالی که صبح با کابوس دوری بلند شده...![]()
همیشه گفتم الانم میگم................من عسل رو قد تموم دنیای خودم که قلبمه دوست دارم......
.
نه آسمون.....نه خورشید....نه ماه...نه ستاره و گل...........اینا همه میرن ولی من و قلبم موندگاریم.....
عسلم که الهه ی عاشقی و عشقه.....![]()
بودن با تو و در کنار تو بهترین هدیه واسه قلب تنهای منه....![]()
ورود به ۱۱ ماهگی هم مبارک...به امید اینکه ماهگرد بعد ی بازم پیش هم باشیم.....![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در دوشنبه 1386/06/19ساعت 8:4 بعد از ظهر توسط محمد و ؟؟؟ |
گرمم از حرارت وجود تو، می خواهم به درگاهت سجده کنم، عاشقانه می پرستمت و صادقانه به گناهانم اعتراف می کنم و به لطف و بخشش توامیدوارم.الهي به اميد تو
+ نوشته شده در جمعه 1386/06/16ساعت 7:43 بعد از ظهر توسط محمد و ؟؟؟ |
زندگی دفتری از خاطرهاست ... یک نفر در دل شب ، یک نفر در دل خاک ... یک نفر همدم خوشبختی هاست ، یک نفر همسفر سختی هاست ، چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد... ما همه همسفریم وقتي كه ديگر نبود من به بودنش نيازمندشدم وقتي كه ديگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم وقتي كه ديگر نمي توانست ورا دوست بدارد من او را دوست داشتم وقتي كه او تمام كرد من شروع كردم... وقتي او تمام شد...من آغاز شدم و چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگي كردن است... مثل تنها مردن
+ نوشته شده در دوشنبه 1386/06/12ساعت 1:8 بعد از ظهر توسط محمد و ؟؟؟ |
در زندگي بارون نباش که فکر کنند با منت خودتو به شيشه مي کوبي ابر باش تا منتظرت باشن که بباري
+ نوشته شده در دوشنبه 1386/06/12ساعت 1:6 بعد از ظهر توسط محمد و ؟؟؟ |
گفتمش دل می خری؟! پرسید چند؟! گفتمش دل مال تو تنها بخند. خنده کرد و دل زدستانم ربود. تا به خود باز آمدم او رفته بود. دل زدستش روی خاک افتاده بود. جای پایش روی دل جا مانده بود
+ نوشته شده در دوشنبه 1386/06/12ساعت 1:4 بعد از ظهر توسط محمد و ؟؟؟ |