|
چشم انتظاره تو...... |
|
عشقم که رفت ولی قلبم هنوز عاشقه و هنوز وجودم میخوادش.....حتی اگه یه عمر طول بکشه |
محبت تو را می پذیرم بی آنکه دغدغه های فردا را داشته باشم زیرا فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت ------------------------------ اگر کليد قلبي را نداري قفلش نکن اگر کسي را دوست داري خردش نکن اگر دستي را گرفتي رهايش نکن ----------------------------- موج اگر ميدونست که ساحل هيچ وقت دستشو نميگيره هرگز نفس نفس نميزد براي رسيدن ----------------------------- hamishe vaghti ke gereye mikoni oni ke aromet mikone doset dare vali oni ke bahat gerye mikone asheghete -----------------------------
+ نوشته شده در یکشنبه 1385/12/27ساعت 3:57 بعد از ظهر توسط محمد و ؟؟؟ |
اگه دوسش داری سعی کن شرایط و بهتر کنی، قدم اول و تو بردار. اول به خودت کمک کن. اگه زود بجنبی قول می دم همه چی درست شه، اگه درست فکر کنی و تا جایی که می تونی تلاش کنی؛ شرایط خود به خود تغییر می کنه. می دونم که می تونی... فقط می گم موفق باشی دوست من
+ نوشته شده در شنبه 1385/12/26ساعت 4:37 بعد از ظهر توسط محمد و ؟؟؟ |
امروز چهارمین ماهگرده اشنایی عسل و محمد.....
"عزیزم چهارمین ماهه دوستیمون مبارک"![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در شنبه 1385/12/19ساعت 3:28 بعد از ظهر توسط محمد و ؟؟؟ |

+ نوشته شده در پنجشنبه 1385/12/17ساعت 8:19 بعد از ظهر توسط محمد و ؟؟؟ |
+ نوشته شده در پنجشنبه 1385/12/17ساعت 8:18 بعد از ظهر توسط محمد و ؟؟؟ |
عزیزم خیلی وقته دردی مونده رو دلم.
می خوام راز عشقمو واسه همه بگم و برم.
یادم میاد روزایی که بهم قول میدادی زیاد.
ولی زدی زیر قولت گفتی برو منم میام.
باشه دروببند برو بیرون بزار تنها باشم.
توی تلاطم ثانیه ها رها باشم.
دستات مال من بود ولی قلبت بود از من جدا.
چه شبهایی به خاطرت نشستم وای خدا.
می خوای بری به درک پس از یادمم برو.
یادت میاد وقتی گریه کردم گفتم نرو.
حالا من میرم تو خم تنها باش با دل خودت.
ببین چی کار کردی بهزاد تو رو برد از یاد خودش.
تمام فکرم توی چشمای تو بود.
کاشکی الان دستات توی دستای من بود.
تمام مردم این شهر به من آواره میگن.
تو این سرد واسم مرگو به همراه دارن.......
+ نوشته شده در دوشنبه 1385/12/14ساعت 6:28 بعد از ظهر توسط محمد و ؟؟؟ |
نقاشی های یه نقاشی
+ نوشته شده در دوشنبه 1385/12/14ساعت 6:10 بعد از ظهر توسط محمد و ؟؟؟ |
+ نوشته شده در دوشنبه 1385/12/14ساعت 6:9 بعد از ظهر توسط محمد و ؟؟؟ |
رازهای عشق!راز عشق در آن است که به یکدیگر سخت نگیریم . عشقی که آزادانه هدیه نشود اسارت است. راز عشق در آن است که در سکوت دست یکدیگر را بگیریم.کم کم یاد میگیریم که بدون کلام رابطه برقرار کنیم. راز عشق در مراعات حال دیگریست.هر قدر ملاحظه ی حال دیگران را میکنی ، کسی را که دوست داری بیشتر ملاحظه کن. راز عشق در آن است که به محبوبتان قدرت و آرامش بدهید و از او قدرت و ارامش دریافت کنید، اما نه با اصرار.! راز عشق در آن است که حقیقت اصلی عشق (یعنی تفکر) را از یاد نبری ، آیا یک رابطه ی دراز مدت مهم تر از اختلافات کوچک و زود گذر نیست؟ راز عشق در آن است که به عشق ،بیشتر از یکدیگر احترام بزارید، زیرا عشق هدیه ی ازلی خداوند است.
+ نوشته شده در جمعه 1385/12/11ساعت 2:42 بعد از ظهر توسط محمد و ؟؟؟ |
غروب دوستی رنگش طلاییست گر چه آخرش رنج و جداییست. گر شبی مست به آغوش من افتی آن قدر بر لبت بوسه زنم کز نفس افتی تنهاراه برای نمردن وزندگی راساختن عشق است بهترین راه برای پایان هرعشق مرگ است. دوست دارم شمع باشم در دل شبها بسوزم روشنی بخشم به عشقم، خودم تنها بسوزم . تو تنهاآتشی هستی که خاموشت نخواهم کرد فراموشم مکن ، فراموشت نخواهم کرد . شادی ندارد آنکه ندار د به دل غمی آن را که نیست عالم غم ، نیست عالمی. چقد اسمت رو نوشتم رو تخته و سنگ؟ چقد کشته منو، اون دو تا چشمای قشنگ. شب خوابید و از گریه بیدارم هنوز گر چه رفتی از برم، مشتاق دیدارم هنوز. از آن آتش که درجان من است دودی ازسرم خیزد ازآن غم که به دل دارم فغان ازپیکرم خیزد. تودرمن آتشی هستی که خاموشت نخواهم کرد به گلزارم گلی هستی که فراموشت نخواهم کرد. چه قبولم کنی و چه بگی نمی پذ یر م آ نقد ر دیوونتم من که بازم واست میمیرم. ای دل چه کنم که فلک کرده تورااز من جدا از کدام باغ گلی چینم که دهد بوی تو را. ![]()
![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه 1385/12/10ساعت 5:6 بعد از ظهر توسط محمد و ؟؟؟ |
تو میری و من فقط نگاهت میکنم تعجب نکن که چرا گریه نمی کنم بی تو یک عمر فرصت برای گریستن دارم اما برای دیدن تو همین یک لحظه باقیست
+ نوشته شده در پنجشنبه 1385/12/10ساعت 12:4 بعد از ظهر توسط محمد و ؟؟؟ |
غريب است دوست داشتن......وعجيب تر از آن است دوست داشته شدن......وقتي ميدانيم كسي با جان و دل دوستمان دارد ...... ونفسها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ريشه دوانده ؛ به بازيش ميگيريم هر چه او عاشقتر ، ما سرخوشتر، هر چه او دل نازكتر ، ما بي رحم تر . تقصير از ما نيست ؛ تماميِ قصه هايِ عاشقانه، اينگونه به گوشمان خوانده شدهاند
+ نوشته شده در چهارشنبه 1385/12/09ساعت 6:6 بعد از ظهر توسط محمد و ؟؟؟ |
من و تو عاشق و مستيم !
من و تو عاشق و مستيم
ما با هم موندني هستيم
توي اين ديار غربت واسه چي تنها نشستيم
ميتونيم باهم بمونيم
برا هم شادي بياريم
غصه ها رو دور بريزيم
چرا با غم ها نشستيم
كي ميتونه اين روزا براي ما بمونه
كي ميدونه غم تو دلامون آشيونه
ما كه ازين زندگي جز غم چيزي نديديم
دو روز عمرو خوش باش
غافل نموني بيا با هم بخونيم شعراي عاشقونه
چي ميشه فرداي ما خدا خودش ميدونه ببين كه من اسيرم
اسير دستاي تو بدون تو ميميرم
بدون حرفاي تو تو غربتيم و هيچكس خبر زما نداره
هركي به فكر خويشه منم كه غمخوار تو
واي كه چه حالي داره اين دل پاره پاره تو سينه گر ميگيره
اگه يارم آروم بياره تو بهترين دواي درد اين دل شكسته
فقط تويي كليد قفل اين دراي بسته
بيا با هم بخونيم شعراي عاشقونه
چي ميشه فرداي ما خدا خودش ميدونه
+ نوشته شده در چهارشنبه 1385/12/02ساعت 6:21 بعد از ظهر توسط محمد و ؟؟؟ |
زندگی خالی است پر کنيد انرا. زندگی يک مشکل است با ان روبه رو شويد. زندگی يک معادله است موازنه کنيد . زندگی يک معما است ان را حل کنيد. زندگی يک تجربه است مرور کنيد . زندگی يک مبارزه است قبول کنيد . زندگی يک کشتی است با ان دريا نوردی کنيد . زندگی يک سوال است جواب دهيد . زندگی يک موقيت است لذت ببريد . زندگی يک بازی است برنده وپيروزشويد . زندگی يک هديه است ان را دريافت کنيد . زندگی دعا است ان را به طور يکنواخت بخوانيد . زندگی درد است ان را تحمل کنيد . زندگی يک دوربين است بنابراين بهتر است با ان با صورت خندان و شاداب روبه رو شويد
+ نوشته شده در چهارشنبه 1385/12/02ساعت 6:9 بعد از ظهر توسط محمد و ؟؟؟ |