تبليغاتX
چشم انتظاره تو......

چشم انتظاره تو......

عشقم که رفت ولی قلبم هنوز عاشقه و هنوز وجودم میخوادش.....حتی اگه یه عمر طول بکشه

19 آبان در حالی که خسته از قلم چی برمیگشتم اومدم کافی نت که یه سری بزنم ببینم عسل جونم چی پی ام داده.........رفتم و نشستم و شروع کردم خوندن و جواب دادن که یهو عسل اومد و گفت که حاضره با من باشیه واسه ی همیشه(تا اونجایی که هر دومون کشش داشته باشیم).....خلاصه 19 شد روز آشنایی و دوستیمون....خیلی روزای خوبی بود......از هم همیشه اطلاع داشتیم و خلاصه با این همه فاصله انگاری که کنار هم بودیم..........سعی میکردیم از همه اون چیزایی که دل شکنه و خاطراتته گذشته جدا بشیم و با یه روح تازه پیش هم باشیم....

دو تا مرغ عشق ض که دلشون به با هم بودن و کنار هم بودن خوشه.......

یه خبره دیگه هم هست که اونایی که عسل و محمد(خانما مقدم ترن) رو دوست دارن از شنیدنش خوشحال میشن....اونم اینه که بالاخره این ۲ تا آدم عاشق میخوام یه روز توپ توپ رو توی تهران با هم بسازن...

به امید دیدار.....میدونم کمه ولی این مختصری بود از بدترین حادثه و بعد اون بهترین اتفاق زندگی ما دو تا.....

................عسل محمد رو خیلی میخواد.....محمدم عسل رو......2 تا عاشق واقعی واسه همیشه...............واسمون  کنید که همیشه با هم باشیم

در ضمن اگه اتفاق جدیدی افتاد بازم خاطره نگار میکنم این وبلاگ رو.....منتظر پیشنهاداتتون هستیم.....

محمد و عسل

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1385/10/24ساعت 7:1 بعد از ظهر توسط محمد و ؟؟؟ |


سلام

ادامه ی قسمت اول:

تا مرداد که دختر عمه اینام اومدند...اون موقع من یکی دیگه رو میخواستم......مرداد روزاش میگذشت تا 24 مرداد که یکی از بهترین روزای زندگیم بود و خلاصه روز رو ترکوندم......همه موقع مجبور شدم تلخ ترین حادثه ی زندگیم رو تا اون موقع قبول کنم......کمرم شکست.....دیگه جز یه دله پر درد و یه آبجی هیچی نداشتم.....البته منظورم یه خواهره که باهاش هم احساس باشم.......

تولدم رو هم با این واقعه ی تلخ تلخ کردم.......تا اینکه تصمیم گرفتم برم تهران.......فرض کنید میخواین یکی رو ببینید ولی اصلا مشتاق نیست و شما رو پس میزنه.....

نه  آبجی عطیه بود...نه عشقم( همونی که فقط ضد حال و حادثه ی تلخ و شوک داده به من)......و نه این آبجیم که خیلی میخواستم باهاش درد و دل کنم....بعد فهمیدم که به دلیل مشکلات کامپیوتری نتونسته بیاد نت.......رفتم کرج و کم کم گشتن با پسر داییهام منو از فکر اون عشق سابقم در آورد......خواستم دوباره عاشق شم ولی یه بار سرم به سنگ خورد یه بارم به خاطر یکی از دوستام کشیدم کنار......تا اینکه ته قلبم یه احساس دوست داشتن عمیق نسبت به آبجی عسل پیدا کردم.......من روم نمیشد بهش بگم ولی خلاصه فهمید و منم بهش گفتم......خلاصه یه شب ساعت ۸ رفتم نت و گفتم که آره عسل خانم من خیلی میخوامت....

یه مرد دل شکسته و تنها که یه کامل کننده و یه دل شکسته ی دیگه فقط میتونه باهاش باشه.....گفتم که خیلی میخوامت ولی روم نمیشده بگم چون من خیلی خجالتیم و فقط با اونایی که خیلی مدته باهاشونم میتونم رله حرف بزنم......

یعنی حسابی عاشق شدم

...............

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1385/10/24ساعت 6:48 بعد از ظهر توسط محمد و ؟؟؟ |


سلام

از امروز به صورت قسمت قسمت داستان دوستیمونو تعریف میکنم

۶ ماه قبل من سرم تو اینترنت و چت و تفریح و زندگیم گرم بود که  یه روز پسر دایی یه id داد دستم و گفت که سر کارش بذار...همون شب  addesh کردم و از فردا شبا توی نت غرق اذیت کردن صاحبش شدیم.....بعد از یه مدتی دلم واسه صاحبش سوخت.....گفتم تو دنیای نت دوست چتی(برادر و خواهر) باشیم........چند شب بعدش عطیه یا همون صاحب id  به اصرار زیاد من و برای این که میدونست از اینکه تو نت چند تا خواهر داشته باشم خوشم میاد یه id دیگه به من داد........همون شب واسش آف گذاشتم که نپرس کیم و از کجا آوردم آی دیتو فقط اگه دوست داری آبجیم باشی من پایم باهات بچتم

از فرداش شروع کردیم هر روز آف گذاشتن......روزای اول عادی بودیم ولی کم کم درجه ی اعتمادم به عسل یا آبجیه جدیدم بیشتر شد تا اونجایی که هر چی که حتی به مامانم نمیگفتم به عسل میگفتم (به اصطلاح سنگ صبور و راز دار هم)......

عسل مثله خودم قلبش شکسته بود و یه تلنگور کافی بود تا هر دومونو خورد کنه......

تا مرداد که.......

ادامه ی داستان در قسمت بعدی.....

+ نوشته شده در شنبه 1385/10/23ساعت 12:5 بعد از ظهر توسط محمد و ؟؟؟ |


از اینکه این همه نظر به وبلاگمون دادید و واسمون دعا کردید متشکرم

بعد از مشترک با اون نصفه ی زندگیم به این نتیجه رسیدیم که بعضی روزا ماجرای آشناییمونو به صورت کم کم بنویسیم

از این قسمت که در واقع از شنبه شروع میشه تا قسمت نمیدونم چندم داستان آشناییمونو توضیح میدم

با تشکر از نظر دهنده ها و اونایی که به وبلاگ سر میزنن محمد و عسل

+ نوشته شده در پنجشنبه 1385/10/21ساعت 5:59 بعد از ظهر توسط محمد و ؟؟؟ |


love

+ نوشته شده در سه شنبه 1385/10/19ساعت 5:56 بعد از ظهر توسط محمد و ؟؟؟ |


love

+ نوشته شده در سه شنبه 1385/10/19ساعت 5:49 بعد از ظهر توسط محمد و ؟؟؟ |


+ نوشته شده در سه شنبه 1385/10/19ساعت 4:48 بعد از ظهر توسط محمد و ؟؟؟ |


از دروغات بدم میاد

+ نوشته شده در سه شنبه 1385/10/19ساعت 4:46 بعد از ظهر توسط محمد و ؟؟؟ |


سلام ۱۹ دی

امروز هم مثه ۱ ماه پیش یه روزه خوبه

امروز ۲ ماه از دوستی من و عسل میگذره.......

۲ ماه مثه برق و باد

امروز یکی از بهترین روزای ساله.....دیروز غدیر بود الان هم ۲ ماهگرد دوستیمون

مبارک باشه

از طرف:محمد به عسل

          ۱۹ دی هم مبارک

+ نوشته شده در سه شنبه 1385/10/19ساعت 11:44 قبل از ظهر توسط محمد و ؟؟؟ |


اگه یه روز فهمیدی 1000 نفر دلشون برات تنگ شده بدون اولیش منم

اگه یه روز فهمیدی 100 نفر دلشون برات تنگ شده بدون اولیش منم

اگه یه روز فهمیدی 10 نفر دلشون برات تنگ شده بدون اولیش منم

اگه یه روز فهمیدی 1 نفر دلش برات تنگ شده بدون اون منم

اگه یه روز دیدی که دل هیچکس برات تنگ نشده بدون من مردم

+ نوشته شده در یکشنبه 1385/10/17ساعت 6:46 بعد از ظهر توسط محمد و ؟؟؟ |


قلبمو هديه مي دم بهت . مواظبش باش . نه به خاطر اينکه قلبمه به خاطر اينکه تو توشي

+ نوشته شده در یکشنبه 1385/10/17ساعت 12:46 بعد از ظهر توسط محمد و ؟؟؟ |


و خداوند يك نفر آفريد به نام تو و تو امدي به دنيايي كه هم چون تو نداشت و هرگز هم نخواهد داشت . و خدا خواست كه براي من كسي مثل تو نشد و تو مثل هيچ كس نباشي و خدا خواست كه با ياد تو هميشه تنهاترين باشم و هرشب و هرروز و هروقت كه فكرش را بكني با خاطره هايت خلوت كنم. بيا بخواب در روياهاي من و در آرزوهايم بيدار شو. كه من خيابان ساكتي هستم كه پيوسته خواب قدم هاي تو را مي بينم و پيش از اين پنجره را منتظر نگذار چرا كه اين پنجره مال من است.

+ نوشته شده در پنجشنبه 1385/10/14ساعت 7:50 بعد از ظهر توسط محمد و ؟؟؟ |


اگر نصف شب ، يكي اومد و تو رو انداخت توي كيسه ؛ اصلا ً نترس ! چون واسه كريسمس تو رو از بابا نوئل خواستم ... 

كريسمس مبارك 

+ نوشته شده در دوشنبه 1385/10/11ساعت 5:50 بعد از ظهر توسط محمد و ؟؟؟ |


+ نوشته شده در یکشنبه 1385/10/10ساعت 4:13 بعد از ظهر توسط محمد و ؟؟؟ |


نه مرادم٫نه مریدم٫نه پیامم٫نه کلامم٫نه سلامم٫نه علیکم٫نه سپیدم٫نه سیاهم٫نه زمینم٫نه سرابم٫نه برای دل تو جام شرابم٫نه گرفتار و اسیرم٫نه حقیرم نه فرستاده پیرم٫نه جهنم٫نه بهشتم٫نه چنین است سرنوشتم٫این سخن را من از امروز نه گفتم٫نه نوشتم٫بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم٫حقیقت نه به رنگ است و نه بو٫نه به های است و نه هو٫نه به جام است و سبو٫گر به این نقطه رسیدی به تو سر بسته و در پرده بگویم که تو خود٫نقطه عشقی تو خودت باغ بهشتی.

+ نوشته شده در یکشنبه 1385/10/10ساعت 3:38 بعد از ظهر توسط محمد و ؟؟؟ |


دنبال کسي نگرد که بتوني باهاش زندگي کني
دنبال کسي بگرد که نتوني بدون اون زندگي کني

+ نوشته شده در یکشنبه 1385/10/10ساعت 3:33 بعد از ظهر توسط محمد و ؟؟؟ |


مهم اين نيست که تو اَد ليست مسنجرمون چند نفر اَدد شدن. مهم اينه که تو قلبمون فقط 1 نفر ادد شده باشه که با هم آن بشيم، باهم آرشيو زندگي رو دوره کنيم و با هم آف بشيم. امّا بايد يادمون باشه پسورد دوستيمون رو جوري بسازيم که کسي نتونه هکمون کنه

+ نوشته شده در یکشنبه 1385/10/10ساعت 3:29 بعد از ظهر توسط محمد و ؟؟؟ |


هیچکی از رفتن من غصه نخورد
هیچکی با موندن من شاد نشد
وقتی رفتم کسی قلبش نگرفت
بغض هیچ آدمی فریاد نشد
وقتی رفتم نه که بارون نگرفت
هوا صاف و خیلی هم آفتابی بود
اگه شب میرفتم و خورشید نبود
آسمون خوب میدونم مهتابی بود

 

از دوست خوبم پدرام

+ نوشته شده در شنبه 1385/10/09ساعت 11:56 قبل از ظهر توسط محمد و ؟؟؟ |


خيانت تنها اين نيست که شب را با ديگري بگذراني ... خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد ! خيانت تنها اين نيست که دستت را در خفا در دست ديگري بگذاري ... خيانت ميتواند جاري کردن اشک بر ديدگان معصومي باشد ! گناه تنها کردار زشت نيست ... گناه ميتواند ذهن هوس آلود باشد

+ نوشته شده در پنجشنبه 1385/10/07ساعت 3:48 بعد از ظهر توسط محمد و ؟؟؟ |


دیروز که اومدم نت فقط به خاطر این اومدم که باید بهترین لحظه ها رو تجربه کرد

خط اول ذو شاید خیلی ها نفهمدن ولی مهم نیست

محمد و عسل دیگه از فردا تا آخر امتحانات کم تر میان نت.....اونایی که نظر دادن ناراحت نباشن دوباره و به زودی برمیگردیم......

درسا فشار آورده باید به جنگشون بریم

تادفعه بعد که میام واسه وبلاگ باید یگم خداحافظ

رضا پیشرو: یه روز برمیگردیم با افتخار      پس به امید اون روز خدا نگهدار

به امید برگشت موفق بای بای

+ نوشته شده در چهارشنبه 1385/10/06ساعت 3:15 بعد از ظهر توسط محمد و ؟؟؟ |


اگر سلطنت بلد نباشم .سلطنت نمیکنم...اگر زندگی بلد نباشم زندگی نمی کنم ...اما اگه دوست داشتن رو بلد نباشم به خاطر تو یاد میگیرم

+ نوشته شده در چهارشنبه 1385/10/06ساعت 3:5 بعد از ظهر توسط محمد و ؟؟؟ |


سلام ۳شنیه ساعت ۴ تا ۵.....منتظرم

+ نوشته شده در یکشنبه 1385/10/03ساعت 4:8 بعد از ظهر توسط محمد و ؟؟؟ |



خنده ها را میتوان تقسیم کرد گریه ها را میتوان نرمیم کرد گر خطر می بارد از این فصل سرد دوستی را باید اول بیمه کرد عشق با لبخند مردم زنده است زندگی هم با تبسم زنده است

 

+ نوشته شده در شنبه 1385/10/02ساعت 4:59 بعد از ظهر توسط محمد و ؟؟؟ |


سلام عزیزم

+ نوشته شده در جمعه 1385/10/01ساعت 3:10 بعد از ظهر توسط محمد و ؟؟؟ |


 سلام دیگه

+ نوشته شده در جمعه 1385/10/01ساعت 2:14 بعد از ظهر توسط محمد و ؟؟؟ |


گل تهنایی من بدون تو پژمرده میشه پس سعی کن هیچ وقت منو تنها نذاری

+ نوشته شده در جمعه 1385/10/01ساعت 11:28 قبل از ظهر توسط محمد و ؟؟؟ |


هميشه يادت باشه يک نفر يک جائي تمام روياهاش لبخند توست و زماني که به تو فکر ميکنه احساس مي کنه که زندگي واقعا با ارزشه پس هرگاه احساس تنهايي کردي اين حقيقت رو به خاطر داشته باش يک نفر يک جائي در حال فکر کردن به توست

+ نوشته شده در جمعه 1385/10/01ساعت 8:36 قبل از ظهر توسط محمد و ؟؟؟ |


اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره . دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره . بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي . ديگه دوست دارم واست رنگي نداره .. و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشكوني كه انتقام خودتو ازش بگيري و اون ميره با يكي ديگه ...... اينطوريه كه دل همه آدما ميشکنه

+ نوشته شده در جمعه 1385/10/01ساعت 8:33 قبل از ظهر توسط محمد و ؟؟؟ |


دنيا را بد ساخته اند ...
کسي را که دوست داري ، تو را دوست نمي دارد ...
کسي که تورا
دوست دارد ، تو دوستش نمي داري ...
اما کسي که تو
دوستش داري و او هم تو را دوست دارد ...
به رسم و آئين
هرگز به هم نمي رسند ...
و اين
رنج است ...

+ نوشته شده در جمعه 1385/10/01ساعت 8:31 قبل از ظهر توسط محمد و ؟؟؟ |


تحمل کردن زيباست

اگر قرار باشد روزی به تو برسم

انتظار اسان است

اگر قرار باشد دوباره تو را ببينم

زندگی شيرين است

اگر قرار باشد مزه ی دستان تو را بچشم

مشکلات حل می شود

اگر قرار باشد روزی به پای تو بميرم

لطفا فوتم نکن؛می خواهم در سينه ی تو تمام شوم

اشک ها همه به لبخند تبديل می شود

اگر قرار باشد تو را يک بار ببوسم

و لبخند ها دوباره به اشک

فقط اگر ببينم خيال رفتن داری

زنگيم می سوزد اگر بفهمم روزی از من دل گير شده ای

اما بدان دوستت دارم
از پشت اين همه فاصله

از پشت اين همه حرف

دوستت دارم


+ نوشته شده در جمعه 1385/10/01ساعت 8:30 قبل از ظهر توسط محمد و ؟؟؟ |


من دلتو شکستم....
حالا تنها وسط یه دنیای شلوغ....
با عشقت تو قلبم منتظرم تا یه روزی....
برگردی......
این وبلاگم سیاه پوشه.....ولی وقتی بیای میترکه از شادی و عشق....

محمد همیشه منتظره عسل....


بخش اصلی سایت


HOME

E-Mail
BAHAR20


آرشیو مطالب

آذر 1387

آبان 1387

مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385


لینک دوستان

dokhtar lashi
طرفداران آوریل
پوریا
خدای رپ
رضا پیشرو
اقبال محمد
لیلا
نیلوفر
مرتضی
اس ام اس و جوک(سینا)
دهکده ی ای تی
زن فارسی
محمد فاتال
آرزو
saeid
L O V E
دخترای کوچه پشتی
valerhain3
asheghi ke eshghesh dargozasht.....
royyyaaa
حتما یه سر بزنید
!!!
کوچه ی عشق.....
زیباترین همسر دنیا
هرچی عشقم بکشه....
emperatoore darya
song
ax
mp3
nod32
song2
شهید همت(پسر عمو)
طـــراح قـــالــب
*احساسی ترین نوشته ها*
کد نوحه برای وبلاگ
جاوا اسکریپت
داستان کوتاه عاشقانه
اس ام اس فارسی
free cod music Weblog
منبع کد موزیک برای وبلاگ
قالب های فوق جدید بلاگفا


فالنامه

FreeCod Fall Hafez





Design by : Bahar20


کدهای خفن جاوا اسکریپت

mamad tanha monde example: